
من تا آمدنت چشم به راهت هستم
با دیدن جای خالی نگاهت مستم
زنده ام با یاد آنروز که با هم بودیم
من به آنروز که بیایی چشم امید بستم
یاد آنروز که غم غصه ز من می راندی
بهر یک لبخند من شعر امید می خواندی
قدر آن لحظات را وقت وداع فهمیدم
ولی ای کاش همیشه پیش من می ماندی
روز در یادم وشبها تو به خوابم هستی
من که تا آمدنت چشم به راهت هستم

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال تو ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید حتی نگویی کیستی
شاید حتی بگویی لایق من نیستی
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن وقتی که دیگر نیستم

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوش ات را می بندی تا صدای خرد
شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده
می گیری
می خواهم بدانم
دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟
.jpg)
طاقت بیار دنیا که اینجور نمی مونه
به جز خدا حال دلامونو که هیچ کس نمی دونه
طاقت بیار نذار دلت خسته بشه ازاین جدایی
منم دلم تنگه برات ، چاره چیه به جز صبوری
طاقت بیار نذار که غم تو دل تو لونه کنه
آرزوی دلم اینه خنده رو لبهات بمونه
دنیارو پیش کش می کنم فقط واسه خنده ی تو
تو پادشاه دلمی ، منم "فقط" بنده ی تو
کوتاه شعرم می دونم ، قافیه ها جور نمی شه
آخر شعرم همینه ، "دوست دارم تا همیشه"